نماهنگ بهار بهار چه اسم اشنايي با صداي فيناليستهاي شب کوک اسفند94

صفحه یافت نشد

تو غمگین نباش ای همیشه بهار
تو باشی با یک گل هم میشه بهار
همه غمهای دنیارو بسپر به من
غم سوز و سرما و نیشِ بهار
تو باشی دلخوش و شاد، همیشه برقرار
نباشی از بهارم دلم ریشه " بهار "
گل نرگسم، ای همیشه بهار
نباشی، ماته بهار، کیشه بهار
تو باشی چهار فصل زندگیم میشه بهار
همیشه بهار و همیشه بهار و همیشه بهار
بهار را نفس بکش
تمام زندگی را نفس بکش
با تمام وجود بهار را در آغوش بگیر
رها کن خود را از کهنگی و خمودی و سکون
از هر کینه و زخم و دردی
سلام بده به بهار
بنوش این تازگی را
نفس بکش بهار را
مهربانی را چون لباس
بر اندام وجودت بپوشان
آرامش را چون نگین
بر انگشتر کلامت حک کن
و جاری شو
در دل زندگی
در دل بهار
و روزت را
نوروزت را
و سالت را
به امید هوای تازه آغاز کن
نسیم روح افزای بهار
گوارای وجود پرمهرتان
علی کاظمی
آری! هوا خوش است و غزل خیز در بهارباریده است خنده یکریز در بهاراز باد نوبهار - حدیث است - تن مپوشباید درید جامه پرهیز در بهار !اما خدا نیاورد آن روز را که آه ...گیرد دلی بهانه پاییز در بهاربی دید و بازدید تو تبریک عید چیست؟چندین دروغ مصلحت آمیز در بهاربا دیدنم پر از عرق شرم می‌شوندگل‌های شادکامِ دل انگیز در بهارمی‌بینم ای شکوفه که خون می‌شود دلتاز شاخه انار میاویز در بهار
 
بسم رب المهدی
 السلام علیک یا ربیع الأنام و نضره الأیام
 
سلام بر تو ای بهار خلایق و خرمی روزگار!
 
مولایم ما را ببخش که یک عمر چه کودکانه نشستیم و انتظار کشیدیم تا صدای شلیک یک توپ ، نوید آمدن بهار را سردهد.
ای صد افسوس که تو بهار بودی ومن بی تو هر فروردینم دی  بود و نمی دانستم.
صادق (ع) آل محمد(ص) فرموند: که  نوروز و  اول بهار روزی است که ما توقع فرج حضرت مهدی (عج) را داریم.
وقتی تو رو نداشتم همیشه با خودم فكر میكردم اگه یه روزی دختر داشتم اسمشو میذارم "بهار". زیباتر و دوست داشتنی تر از بهار در كل هستی پدیده ای و موجودی نمیشناختم كه دخترم رو كه دوست داشتنی ترین در دنیا برام خواهد بود رو به اسم اون صدا بزنم.تو به دنیا اومدی و بهار زندگی من شدی و بهشت كوچیك من توی همین دنیا.اسمت رو پارمیس گذاشتم و حالا دلم میخواد حتی بهار رو به اسم تو صدا بزنم كه ناز و لطافت و عطوفت محضی توی كل آفرینش.این روزهایی كه بهار زیباتر و پررنگ
آسمان ابری است و گاهی فکر می کنم " اندازه دل آسمان چقدر است؟"چقدر باید توان داشته باشد که ابری باشد و نباردوقتی صاف است، آفتابی است، رنگی است، روز است و نورانی، سبز است و نارنجی، آبی است و نیلی، سرخ است و بلوطی، شب است و نقره ای...اما وقتی ابری است، انگار از همه وقتها بزرگتر است
آسمان ابری در بهار حکایت دیگری دارد... یک حجم سبکی به آن افزوده می شود که در عین بزرگی دوست داشتنی ترش می کنددر بهار ... همه چیز فرق می کند، صدای پرنده ها، بوی هوا، بوی درخت
واژة بهار فارسی در زبان فارسی باستان،  در نام ماه  دوم سال θūravāhara- ثورَواهَرَه باقی مانده است، اشمیت  θūravāhara- را  نام ماه دوم (در حالت اضافی)، و با ماه ایلامی Aāru؛ برابر 20 می 521 ق. م. مطابقت می‌‌‌‌‌‌دهد (برابر با اردیبهشت) (BID 58). اوستایی vaŋhar- «بهار» ، سنسکریت vasantá  «بهار»  و فارسی میانه wahār  «بهار». –vāhara درفارسی باستان را مشتقی از هند و اروپایی    es-  «بهار»  دانسته‌اند و احتمال داده‌اند که  با واژة aes- « تابیدن، درخشیدن»  مرتبط ب
کنار پنجره بوی بهار می‌آیدبهار با دل عاشق کنار می‌آیدچمن حکایت اردیبهشت می‌گویدشمیم نرگس و آوای سار می‌آیدبرای باغ و چمن نه, برای این دل تنگبهار با دو سه تا گل به بار می‌آیدبه موج‌های فروخفته مژده خواهم دادکه ماه بر سر قول و قرار می‌آیدنسیم جامه دران می‌رسد ز هر طرفیصلای عشق و صدای سه تار می‌آیدتفالی زدم و حافظ عزیزم گفتزهی خجسته زمانی که یار می‌آید
هفت روز است باران مدام شده. چشم باز می کنم هوا ابریست و تا شب نور آفتاب، جز در بعد از ظهرها، مشتی به پنجره بیشتر نمی تابد. من بهار را دوست دارم و با یک لا پیراهن، توی باد و باران بیرون می روم. می گذارم بهار با تنم به شیوه خودش تا کند که اتفاقا خوب تا می کند!
"گفت پیغمبر به گفتار قصار / تن مپوشانید از باد بهار"
هم صدایِ پایِ بهار؛ هم رنگِ درختان
سبز می شویم باز از عطرِ شکوفه باران
باز هم اَبر بهار و باز هم اردیبهشت
بهار آمد و باز خاطره شد؛ زمستان
بهار رسیده از راه و فصلِ عاشقی آمد
باز بویِ لاله و عطرِ خوشِ رازقی آمد
خسته ایم و به تَن داریم زخم های بی شمار
اما هنوز عاشقیم و دلداده ایم به بویِ بهار
گرمایِ سبزِ حضورش زنده می کند قلب ما را
روشنیِ شکوفه ها؛ روشن می کند شب ما را
بهار آمد با همان دنیای یک رنگ
بیایید به استقبال مردمِ دلتنگ
بهار است و چشمانی با

صدای بالِ پرستو...
صدای پای بهار!
صدای شادی گنجشک ها...
صدای بهار!
نگاه نازِ بنفشه
تبسم خورشید
ترانه خواندن باد 
جوانه کردن بید،
صدای بوسه باران
صدای خنده گل
صدای کف زدن لحظه ها برای بهار!
دوباره معجزه آب و آفتاب و زمین
شکوه جادوی رنگین کمان فروردین
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره نوروز و شادمانی عید
دوباره عشق و امید
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار.
غم زمانه به پایان نمی رسد،برخیز!
به شوق یک ن
 سلام بر آنان‌كه در پنهان خویش‌بهاری برای شكفتن دارندو می‌دانند هیاهوی گنجشكهای حقیرربطی به بهار نداردحتی كنایه‌واربهار غنچه‌ی سبزی است‌كه مثل لبخند بایدبر لب انسان بشكفدبشقاب‌های كوچك سبزه‌تنها یك «سین‌»به «سین‌»های ناقص سفره می‌افزایدبهار كی می‌تواند این همه بی‌معنی باشد؟بهار آن است كه خود ببویدنه آن‌كه تقویم بگوید...
بهار با تمام زیباییش
با تمام شور و حس جوانیش
با آفتاب دلچسبش
با نغمه های دل انگیزش
و چه چه گنجشکان تازه به دوران رسیده !
با صدای نفس برگ درختان 
و زمین بار دگر نرم نرمک شده است جای دگر
بهار آمد .
اینا رو گفتم که دوچرخه سواری یادتون نره !! فوق العاده س .
بهار را می گسترانی و نمی دانی
که این بی حوصله جز پریشان کردن
نمی داند
#هوشنگ_چالنگی
 
 
دیگر بهار چه مفهومی دارد!
کرانه ها آبی نیست
من کرخت می شوم
باد هم نمی آید
چه پریشانست
من
#یار_محمد_اسدپور 
 
پیراهن کبود پر از عطر خویش را
برداشتم که باز بپوشم شب بهار
دیدم ستاره های نگاهت هنوز هم
در آسمان آبی آن مانده یادگار...
#ژاله_اصفهانی
 
نان را از من بگیر اگر می خواهی
هوا را از من بگیر اما
خنده ات را نه...
نان را، هوا را
روشنی را، بهار را
از من بگیر
اما خنده
بهار که باشد تو را با خود می آورد درست از وسط آسمان بارانی که نم نم میتپد به امید دستهایی که گرفته اند و باز
چشمهایت را دارم بهاری میبینم در عطر نرگسهایی که بوی تو می دهند
و حالا تمام کوچه مان را پر کرده ،
نمیدانم کوچه خوشبوست یا من دنیا را خوش می بویم!؟
دلم میخواهد همیشه بهار باشد توی همین باغچه های کوچکی که تو را سبز می شوند ، بهار که باشد تو می آیی و تو که باشی بهار ..
بیا بهار باش ..
بهار اول فروردین شروع نمی شود.
بهار از اولین برگ ها، از اولین شکوفه ها شروع نمی شود.
بهار وقت خریدن تقویم سال جدید و جنبیدن مورچه ها و سهره ها هم شروع نمی شود.
بهار ، یک جایی توی سر آدم است.
دقیقا وقتی شروع می شود که آدم دنبال نقطه ای برای تغییر می گردد.
لحظه ای که فکر می کند از اول یک وقتی درس می خوانم، ورزش را شروع می کنم، دنبال کار دیگری می روم، عاشق می شوم!
به خاطر همین، بعضی ها در سال چند بهار دارند،
بعضی ها هر چند سال یک بهار دارند،
و بعضی ها ا
 
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 14:58 
بهار نه فقط زیبایی است نه فقط سر سبزی است نه فقط رویش دیگر بار است نه فقط من، نه فقط تو نه!!!! فقط تکرار است من مثل زمستان بی نفس خشک پریشان با همه سختی و سردی تنم می مانم تا بیاید از راه فصل زیبای بهار اما نه بهار نه فقط زیبایی است نه فقط گرمی و آرامش تن نه فقط من نه فقط من نه فقط من که فقط تکرار است پاک بی حوصله ام باز حرکت از نو باز هم دلتنگی باز هم گرما باز تابستان باز هم ریزش برگ باز
(بوی بهار )
چه عطرخوشی 
چه حال خوشی 
انگار رسیده باز بهاران 
نفس نفس رسیده
چلچه به باغ و ایوان 
گلی  جوانه زده از تن خاك
بهانه می كند آسمان باران 
باران باران...
بهار رسیده و بی تابی ام بهاریست 
چه شوق تازه ای دارم از عشق كه عالیست
بهار رسیده بوی بها ر می رسد به مشام
بهاری شده ام  در این عید همیشه جاودان
 
باز برخیز و وضو ساز، تو با /
نم نم  اشك پر از شوق بهار
و به سجاده ی سرسبز چمن/
 همنفس با نفس دشت و دمن / 
سجده ی شكر گزار/
سجده ی شكر ز جنبیدن یك دانه/
ز نفس نفس زدنهای گل وپروانه/ 
 
باز برخیز و ببین/ 
كه دوباره متولد شده ای/
آری آری تو بدستان مسیحای بهار/
باز، متولد شده ای/
پس به پا خیز وبشوی/
رنگ پاییزیِ رخسارت را/
و ز سر بیرون كن/
هاله ی سرد زمستانیِ افكارت را/
كه بهار و نفس سبز زمین/
بهر روئیدن تست/
كه گل آماده ی بوئیدن تست/
٢٧/١٢/٩٤پنج شنبه ساعت ٢٠/١
نسیمی می وزد واز لابه لای انگشتانم عبورمی کند وحس بهتر زندگی کردن را به من می‌دهد.
مدل گوش هایم اسم بهار را زمزمه میکند ....
با دیدن بهار واین همه سرسبزی به باد قیامت می افتم.سر به سجده می گذارم.وخدای خویش را سپاس می گویم.
 
پایان....
 
 
خدا كند سرانجامِ این فصل سرد و سفید براستی سبز شودو تو از انتهای قصه طلوع كنیما نیز تولد بهار را جشن بگیریمو پرنده ی كوچك آرزو بعد از سالها بی پناهی به خانه اش برسد.بهار را به فال نیك می گیرمو همچنان رهسپار راهت می شوم ای دوستكاش بدانی چه دلتنگمچه بارانی ام چه بی رنگم
زندگی خیلی جالبه از بهار تا بهار شاید بشه برای تو یک سال ولی برای من خیلی بیشتر طول کشید شاید یه زندگی جالبه نه طوی تونل داری راه میری سرت پاین نیست دیگه داری توی چشماشون نگاه میکنی چشمای ادمای که از رو به رو میان بهار بعدی من دیگه نیستم خیلی وقته که دیکه بهار رو ندیدم تو میدونی چه شکلی بود بهاری که پاییز شدو دوباره شکوفه کردو بهار شد و زمستونی که از خودش برا من جا گذاشت دیگه بسه چند روز بیشتر نمونده میبینی همه چیز داره تموم میشه چه فرقی داره ب
عیدتون مبارک
آرزویم شادی و تندرستی شماست
 
گل باش و هزار غنچه لبخند بریزدر چایی دم کشیده ات قند بریزبر آتش لاله های گلگون بهارلا حول بخوان و مشتی اسفند بریز
****
 
اسفند که می رسد به بن بست بهاراز عطر شکوفه می شود مست بهاربا این که دلش با ننه سرما گرم استاسفند همیشه بوده همدست بهار
بهار بهار صدا همون صدا بود
     صدای شاخه ها  ریشه ها بود
              بهار بهار چه اسم اشنایی
                    صدات میاد اما خودت کجای...
 
 
حالم بهم میخوره از این عیدهای مزخرف
هیچ حسی ندارم بهش
من تو زندون چ میدونم بهار باشه یا عید
من زمستون و میخوام... زمستون تنهام نزار
تو باهام همراهی...
زمستون غریب میخوام باشی هنوز
 
 من هنوز زمستونم...
سلام به بهار و رویش زیبای دوباره زندگی هوای بهارو دوست دارم تازه شدن را دوست دارم و عشق به کائنات را و تو چه زیبا غزل زندگی را می نوازی و چه زیبا می سرایی عشق را، نفس کشیدن در این هوا را دوست دارم وقتی بوی عطر وجودت فضا را عطرآگین می کند، بهار می رسد و می گذرد همچون بهار های بسیاری که آمد و رفت، کاش این بهار آخرین بهار بی مهدی فاطمه باشد این روزگار یک حسن داشت و آن اینکه غربت مهدی فاطمه را با تمام وجود حس کردم و برای غریبیش گریستم،خدای مهربان تو
F       C       F      C-------------------------------------------------------------------C       Fm            Em                   C            Fm                  Cمی خوامم امسال یه جسارت بکنم      حرفامو با شما قسمت بکنمC        F            C                                           G              Cاول سال و من بی اختیار               دوست دارم کمی نصیحت بکنمC                        F             C         G                   Cاین بهار مال من و مال توه              سال نو سال من و سال توهC                       F              
 
عشق صدای نبض دختری که در پله های عاشقی مسیرش به تپش افتاده است ، بوی بهار نارنج امسال چقدر شبیه بوی آمدنت شده است و من سکوت گاه ذهنم را برای با تو بودن به حرف می کشم ، چقدر دچار شده ام دچار حس در هم شکفته عشق که بوی تو را می دهد گاه شبیه یک ردپای قدیمی از عشق هستم ، گاه دچار تمام ریتم دلنشین موسیقی دلنوازی با صدای مخملی تو که در پوستم می نشیند تا روحم برای رسیدن به تو پرواز کند ، اینجا خلوتگاه عاشقانه دختری اسفندی است که بهار سال قبلش شبیه زمستا
بهار می‏ آید؛ تجدید خاطره ‏ای دیگر از خویشاوندی طبیعت و انسان؛ با ردایی سبز برای حضور در جشن شکوفه ‏ها.بهار می‏ آید؛ با چشمه و کوه و دشت، با باغ و گلزار و پروانه‏ ها، با بلبل و گل، با امید و آرزو .بهار می‏ آید؛ سرشار از عطر سپیده، عطر طبیعت.بهار می‏ آید؛ با آیینه ‏ای در دست از حکمت و معرفت ، از آیات و برکات.بهار می‏ آید؛ با قامتی خجسته و سبزپوش، با آواز قمریان بیدار و عاشق.بهار می‏ آید؛ برای ستیز با سردی و سستی.بهار می‏ آید؛ این راز برجسته ط

بهار....
فصل شکوفایی  جهان ،اگر کسی این شکوفایی رانتواند ببیند بهار را می یابد؟
قلب هرکس اگر جهانی است 
پس فصل قلب هرکس فصل جهانش را مشخص میکند 
قلب من بهار است؟
اگر تولدی دوباره درجهان دلم گرفته ام؟ اگر شکوفه ای در کویر دلم روییده است؟
اگر...اگربهاراست ؟بهارم مبارک . 
آخرین روزهایش را می گذراند، دیگر به انتهای راه رسیده است! زمستان را می گویم. صدای پای بهار بگوش می رسد . سرما به پایان می رسد طبیعت دوباره زندگی را آغاز می کند، همه چیز دوباره شروع می شود، شاداب و سر زنده. فصلها تکرار می شوند در طبیعت؛ زمستان، بهار، تابستان، پاییز و دوباره زمستان و باز بهار و این تکرار باز هم تکرار می شود. اما فصلها در زندگی تکرار نمی شوند ، بهار زندگی تکرار ناپذیر است باید بهار را در فصل بهار جاودانه نمود، باید از پایان بهار و
آغاز زمین و زمان نزدیک است!
تنها یک روز از میان روزها بهار می شود ،
جهان بهشت می شود ،
خنده به دل می شود!
نیمه ی فصل است اما..
سرآغاز بهار تازه اینجاست!
همین جایی که چشمان سبز تو بهار را بهار کرده است!
چشمانت را باز کن ، جهان به انتظار بهاری دوباره است ...!                                     "ف.ن"
***
بهار تویی که هر شاخه ی شکسته م
با تو هوس جوانه می کند...                                                                       "نیلوفر ثانی"
***
تو دور دست امیدی و پای من خسته ا
شعر "بهار بی تو "تقدیم به حضرت صاحب الزمان (عج)
 
باز هم میرسد بهار،ولی
باز پاییز سرد در راه است
ای بهار همیشگی بازآ
بی تو عمر بهار کوتاه است
.......................................
باز هم میرسد بهار،ولی
بی تو از زندگی دلم سیر است
بی تو عید و بهار را چه کنم
عید هم بی تو سرد و دلگیر است
..........................................
باز هم میرسد بهار،ولی
بازهم عاشق تو دلتنگ است
ای حضور تو سبزترین فصول
بی تو فصل بهار بی رنگ است
...........................................
باز هم میرسد بهار،ولی
عاشقت بیقرار و ب
 
و خدا دو فصل را آفرید
در سرزمین سبز و بارانی من
بهار و زمستان را
 
زمستان را
بلندتر آفرید
شاید که خورشید بهار ستودنی باشد
 
در سرزمین من
بیشتر خاطرات مردم بارانی است
و کافه ها بوی چتر می دهند
و شاخه ها طعم اشک
 
چندمین روز از بهار گذشته و اینجا همچنان زمستان است
سبزه را در آب سرما خورده ی رودخانه شهر رها کردیم
مردم اما نفهمیدند حال ما را
اما
شکوفه های باران خورده می دانند
سیلی زمستان در بهار چه طعمی دارد مغرور
 
 
به استقبال بهار برویم تا برای ما چه سوغات آورده است بهار  بهارکه هرگز دست خالی سفر نمی کند و ناخوانده میهمان کسی نمی شود  پس پرحرفی نکنیم که ای عجب ! شما که باز سرزده آمدی خبر می دادی خواب شامی می دیدیم تدارکی می چیدیم نه ! شرمنده ی بهار نباشیم  و بی درنگ دل  را پیش پایش سفره کنیم آنگاه بهار چمدان سوغات  خود را خواهد گشود و پیش از هر چیز یک شاخه گل لبخند را به ما تقدیم خواهد کرد ::  بهار در راه است پس حتما خواهد آمد اگرازهم اکنون به فکرباشیم  می ش
پرم از حس های متضاد..
حس هایی که گاهی لبخند میرویانند و گاهی اشک می بارانند..
نمیگویم دوستشان ندارم..نه..
این روزها حس میکنم عاشقم..
عاشق تر از همیشه ای که کسی را دوست داشتم..
عاشق همه چیز..
شاید عاشق بهار..
بهــــــــــ ــــار...
بهار را دوست دارم..با این هوای معرکه اش..
هر لحظه عاشق ترم میکند..هرلحظه بی قرار تر..
بی قرار حتی ذرات هوا..
چقدر این عاشق بودن را دوست دارم..
کاش کسی بی هوا نیاید و خرابش نکند..
من این عشقبازی با بهار را به همه ی آدم های بی وفای ا
بسم الله الرحمن الرحیم
بهار، غیر قابل انکار است، بهار بهار است، اما نه همه آن.
بهار اگر مظهر اتم اسم آن باشد، دلگیری در آن معنایی ندارد، دلسردی در آن جایی ندارد، به انتظار نشستن ندارد.
اینکه اکنون و روزگاری که گذشته تاکنون بهار با همه طراوتش انگار چیزی کم داشته و دارد، بی تردید، قصهء آن از حضور شما آب می خورد.
آنجایی که شما حضورتان و ظهورتان توأمان باشد کمال هر پدیده ای محقق می شود.
بهار، عید، نوروز و.... همه زمانی به کمال خود می رسند که در سایه
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها